unxl.org

اولين باری که ديدم مامان کس بده
اولین باری که از نزدیک سکس دیدم سکس مادرم بود.من حدودا ۱۲-۱۳ سالم بود و یه روز با مامان رفته بودیم میوه فروشی.آقا اسمال میوه فروش محله مان بود ولی گاهی اوقات که من تااون موقع نمیدونستم چرا مامانم میرفت از میوه فروشی پایین تر که یه کرد به اسم ابراهیم صاحبش بود میوه بخره.خلاصه رفتیم تو میوه فروشی و آقا ابراهیم تا ما رو دید از جاش بلند شد و اومد جلو و کلی با مامان حال و احوال کرد.مامان هم چند تا پلاستیک گرفت و مشغول برداشتم پرتغال ونارنگی شد.منم داشتم واسه خودم اینورو اونور و نگاه میکردم.بعدش مامان به آقا ابراهیم گفت: "آقا ابراهیم از اون بادمجونای خوبتون ندارین؟" آقا ابراهیم هم گفت: "چرا خانوم.ولی باید تشریف بیارین پشت مغازه.آخه تو حیاطن و هنوز نیاوردمشون تو مغازه." بعدش هم در پشتی مغازه رو نشون داد که همیشه باز بود و از تو مغازه میشد دید که یه حیاط توشه که تهش هم یه خونست.خلاصه آقا ابراهیم مغازه رو سپرد دست پسرش که هم سن و سال من بود و خیلی سروزبون دار بود و میتونست مغازه رو تنها بچرخونه.مامانم هم به من گفت یه دقیقه وایسا من الان میام.منم یه کمی وایسادم و یه کمی با پسر آقاابراهیم حرف زدم و بعد که مشتری ها میومدن و دیگه نمیتونستم باهاش حرف بزنم واسه خودم شروع کردم به گشت زدن و میوه ها و سبزیا رو تماشا کردن. بعد از یه مدت حوصلم سر رفت و یواشکی جوری که این پسره نفهمه از در پشتی رفتم تو حیاط که مامانمو صدا کنم.وارد حیاط شدم و دوروبرم رو نگاه کردم ولی کسی اونجا نبود.سمت چپ اون ته حیاط یه اتاقک کوچولو بود که فکر کردم حتما میوه ها رو اونجا نگه میدارن.با خودم گفتم برم ببینم چرا انقدر دیر کرد.نزدیک تر که میشدم یه صداهای عجیبی میشنیدم.عین نفس زدن و ناله!رفتم نزدیک تر و صدای مامان رو تشخیص دادم که میگفت:"آهاااااا آها." رفتم پشت در و از سوراخ کلید سعی کردم تو اتاق رو ببینم.دیدم که آقا ابراهیم زانو زده جلو کس مامانم و داره لیس میزنه درست عین فیلم سوپری که مامان تو خونه داشت.یادم اومد که یه بار اشتباهی میخاستم یه فیلم ببینم که این رو گذاشتم و از شدت هیجان زبونم بند اومده بود.وقتی مامان دید که فیلم رو گذاشتم اومد کنارم و گفت:"پسرم این خیلی طبیعیه که آدما از همدیگه لذت ببرن.مثل وقتی که تو با دوستات بازی میکنی. آدم بزرگا هم باید با هم بازی کنن.اونا هم اینجوری بازی میکنن" منم ازش پرسیدم "تو هم بازی میکنی؟" گفت "آره.هر چند وقت یه بار منم بازی میکنم." خلاصه!تو اون موقعیت یاد اون روز افتادم وبا خودم گفتم مامانمم داره حالا بازی میکنه.میخاستم برگردم تو مغازه ولی نمیتونستم.دوست داشتم بمونم و ببینم.بخصوص که کیرم بزرگ شده بود و خوشم میومد.یه جورایی هیجان زده شده بودم.عد از این که آقا ابراهیم کس مامان رو خوب لیسید مامان به پشت دولا شد و گفت:"این بار میخام که از پشت بکنی. میخام که همه ی کیرت بره تو کسم." آقا ابراهیم هم یه نیشخندی زد و با کیرش شروع کرد به ور رفتن و مانتوی مامان رو زد کنار و بعدش گذاشت دم کس مامانم.مونده بودم که چیکار میخاست بکنه.آخه تا اون موقع از این چیزا سر در نمیاوردم.کیر آقا ابراهیم سفت بود و اونو آروم کرد تو کس مامانم که مامان شروع کرد آروم ناله کردن و وقتی تا ته رفت تو یه جیغ کوچولو زدوگفت "آها !جوووووون!بکن!بکن!تا ته بکن!" و آقا ابراهیم هم شروع کرد به تلنبه زدن.پشت سر هم میکرد تو و میاورد بیرون و مامانم داشت داد میزد.یه جوری دادش آدمو حشری میکرد(هنوزشم دادش آدمو حشری میکنه!)خلاصه بعد از یکی دو دقیقه مامانم یهو وسط کار گفت "آبتو نریزی تو!" آقا ابراهیم هم گفت "نه!نمیریزم.همه شو میدم بخوری.میدونم که حال میکنی!"اون موقع درست نفهمیدم چی میگن.بعد از یه مدت کوتاه آقا ابراهیم کیرشو از تو کس مامان کشید بیرون و گفت "بیا! حالا ماله توئه!" مامانم هم کیرشو گرفت و کرد تو دهنش.اون موقع شاخ درآوردم و دیدم که مامان با چه ولعی داره ساک میزنه.بعدش آقا ابراهیم شروع کرد به آه و ناله کردن و یهو یه دادی زد و چشماشم بست و دو تادستشو کرد لای موهای مامان و محکم فشار داد.بعدش دیدم که مامان کیر آقا ابراهیم رو آورد بیرون وشروع کرد براش جلق زدن و دهنش رو گرفته بود جلو کیر آقا ابراهیم تا موقعی که آبش اومد و ریخت رو سر و صورت مامان. مامانم همینجور که آب کیر میخورد به لب و دهن میگفت: "واااای!جووووون! چه داغه!جان" و یواش یواش آقا ابراهیم دستشو از لای موهای مامان آورد بیرون و شروع کرد به ناز کردن موهای مامان. مامان هم یه لبخندی زد و بلند شد و رفت یه کمی اونطرف تر جایی که من نمیتونستم خوب ببینم.
Study In India
www.unxl.org
ولی بعدش دیدم که اومد و دستمال لب دهنش گرفته و داره آب کیر رو پاک میکنه. سریع از اونجا دوییدم اومدم بیرون و رفتم تو مغازه که یه وقت ضایع نشه.پسر آقاابراهیم همینطور مشغول مشتریا بود و اصلا نفهمید که من نبودم. بعد از یکی دو دقیقه آقا ابراهیم اومد و بهم گفت "علی جان! مامانت تو ماشین منتظرته" و تو همین لحظه بود که صدای بوق ماشین رو شنیدم.خداحافظی کردم و رفتم تو ماشین و به مامان گفتم "چطوره اومدی تو ماشین؟ندیدم که بیای تو مغازه!" مامان هم همونجوری که داشت ماشین و از پارک در میاورد گفت "از در پشتی.میدونی که اون پشت خونه ی آقا ابراهیم ایناست.رفتم یه سلامی هم به زنش کردم و اومدم." از این حرف مامان خوشم نیومد.دوست نداشتم بهم دروغ بگه.میتونست بهم بگه "رفتم کس دادم اومدم".نه؟ ولی چیزی به روش نیاوردم و تصمیم گرفتم که تو تنهایی یه بار هر جور شده اون فیلم رو پیدا کنم و بشینم ببینم آدم بزرگا چطوری با هم بازی میکنن
Top
Add favorite   Sexish New World Copyright ? 2006 unxl.org All Rights Reserved. unxl.org Sexish Story Go To Top Of Page