مامانم تو حموم
تو کل راه برگشتن به خونه یه کمی کلافه بودم و زیاد سر حال نبودم.
مامان پزسید
-چیه؟چیزی شده؟
گفتم:
-نه!خستمه و خوابم میاد.
گفت
-الان داریم میرسیم.
و منم همهاش یاد صحنه هایی بودم که دیده بودم.تو همین ماشینی که توش نشسته بودم.و کس همین زنی که بغل دستم نشسته بود.آره کس مامانم!
وقتی رسیدیم خونه مامان گفت
-تو برو بخواب.منم یه دوش میگیرم و میخوابم.
انگار دنیا رو بهم داده بودن.آحه اینجوری میتونستم برم از سوراخ در مامان رو دید بزنم.
رفتم تو جام و خودم و زدم به خواب.وقتی دیدم صدای آب داره میاد بلند شدم و رفتم پشت در و شروع کردم به دید زدن.اول از همه شورت مامان رو دیدم که دم در افتاده بود.برش داشتم و بوش کردم.میخاستم بفهمم "کس" چه بویی میده.بوی عجیبی داشت.بعدش شرمع کردم به دید زدن. وای که چه صحنه ای بود.مامانم داشن دقیقا کسش رو میشست و اینجوری که لاش رو باز میکرد من میتونستم همه ی کسش رو ببینم.داشتم دیوونه میشدم.شروع کردم به ور رفتن با خودم.مامانم همون لحظه برگشت و من تونستم اون کون خوش تراشش رو ببینم و آبی که همونجور داشت از روش رد میشد.گلوم خشک شده بود و محکم داشتم کیرم و میمالیدم.
یهویی صابون افتاد و مامان همون جور که پشتش به من بود خم شد تا اونو برداره و من اونی رو دیدم که آتیش به جونم زد.مسش رو از عقب تو حالت دولا دیدم که دو تا لبه های صورتیش زده بودن بیرون و دیگه نمیتونستم طاقت بیارم. همونجور که شرت مامان تو دستم بود رفتم تو دستشویی و گذاشتمش رو صورتم و شروع کردم جلق زدن
www.unxl.org
خودم رو رو مامان میدیدم که دارم میکنمش و مامانم میگه "درد داره!جووون بکن!بکن!" و دیوونه شده بودم. کون مامانم رو میدیدم که حالا دولا شده و کس صورتیش زده بیرون و من تا ته کیرم و میفرستادم توش.صدای ناله های اون شبش رو هم تو گوشم میشنیدم و.....! آبم اومد.برای اولین بار بود که آبم اومده بود و من خیلی هیجان زده بودم.بخصوص وقتی صدای آب از حموم نمیومد و من فهمیدم که مامان داره میاد بیرون.
واسه همین سریع شرتمو کشیدم بالا و دستمو شستم و اومدم بیرون.رفتم و اتاقم و تو رختخواب درزکشیدم و خودمو زدم به خواب.صدای پای مامان رو میشنیدم که تو خونه داشت راه میرفت.انگار که تو کل خونه داره دنبال چیزیمیگرده. یادم افتاد که شرت مامان دستم بود و منم همونجوری ولش کرده بودم به امان خدا!
مامان رفت تو توالت.نفسم بند اومده بود.فکر کردم دیگه همه چیز تموم شده.سکوت سختی بود.ولی مامان هیچی نگفت و رفت تو اتاق خودش و منم از شدت خستگی بعد از جلق خوابم برد