سکس گروهی با مامان ها
يکی دو روز بعد از اينکه احسان مامانم و کرد تو مدرسه همه چيز و بهش گفتم و اونم با کلی تعجب شروع کرد معذرت خاهی کردم که من با خنده گفتم که جريان اينجوريا که تو فکرش و ميکنی نيست و خلاصه فهميد که اگر به کسی حرفی بزنه خودش و از نعمت کردن يه کس باحال محروم ميکنه.
چند روز بعدش همون کاری رو کرديم که از اولش با مامان برنامه ريزی کرده بوديم.مامان در جريان اينکه مامان مهيار هم به دوستای باباش کس ميده بود و منم راجع به خواهر مهيار باهاش حرف زده بودم و قرار شد مهيار و مامانش رو بگيم که بيان خونمون که مثلا مامانامون با هم أشنا شن و از اون طرف هم مهيار و خواهرش هم بيان و منم به احسان بگم که بياد و خلاصه يه سکس گروهی راه بندازيم.
روز موعود اول از همه احسان اومد خونمون و مهيار و خواهرش هم بعد از اون اومدن و مامان هم يه لباس سکسی تنش کرده بود و اومد به جمع ما و ما هم شروع کرديم با هم شوخی کردن ولی از نوع سکسيش! مهيار که جوکهای سکسی باحالی ميگفت شروع کرد جوک گفتن و مامان هم يه کمی با مهوش(خواهر مهيار) ور رفت و من و احسان هم يه کمی به هم نگاه کرديم و يه ذره مهوش رو مالونديم. صدای زنگ در يه جوری کير همه مون رو سيخ کرد چون فهميديم که کسی که هنوز نکرديم اومده! بيشتر از همه خود مهيار حشری بود.معلوم بود خيلی دوست داشته مامانش و بکنه و نتونسته.
مامان مهيار که اومد بالا و ما رو ديد يه کمی اولش جا خورد.آخه مامانم بهش زنگ زده بود و گفته بود که ميخام ببينمتون و راجع به وضعيت بچه ها باهاتون حرف بزنم.
مامان مهيار که اومد بشينه تنها جای خالی کنار من بود. وقتی نشست من از بوی عطرش داشتم ميمردم.خيلی سکسی بود.مهيار يه نگاهی بهم انداخت و با لحن شوخی گفت:
«کنار مامان من ميشينی؟خوشت مياد منم کنار مامانت بشينم؟»
مامان مهيار هم اخم کرد و گفت:
«اوا اين چه حرفيه که ميزنی مهيار؟ علی هم مثل بچه خودم ميمونه!»
و من و بغل کرد و منم خودم و حسابی بهش چسبوندم يه جوری که فهميد بدم نمياد بکنمش!مهيار هم بلند شد و رفت کنار مامان من نشست و دستش و گذاشت رو رون مامان و گفت:«خب حالا که اينطوره منم ميشينم کنار مامان تو!» احسان يه نگاهی به مهوش کرد و رفت کندش نشست
www.unxl.org
من به مامان مهيار گفتم:«ببخشيد ولی ما با هم خيلی شوخی ميکنيم!» و دستم و گذاشتم رو سينه های مامان مهيار.مامان مهيار هم جا خورد و با خنده دست من و برداشت و خاست ببينه بقيه هم ديدن اين صحنه رو يا نه که ديد مامان من و مهيار دارن از هم لب ميگيرن و اون طرف هم مهوش و احسان دارن کير و کس همديگر و می مالن.تازه فهميده بود جريان چيه و من و نگاه کرد و خنديد و گفت:«دارم خواب می بينم؟من واسه يه سکس گروهی له له می زدم!» . شروع کرد به ور رفتن با کير من و منم دستمو گذاشتم رو سينه هاش و هی فشار ميدادم. از اون طرف هم مامان من کير مهيار و در آورده بود و داشت باهاش بازی می کرد و دست احسان هم تو شلوار مهوش بود.داشتيم حال ميکرديم که بهو مهوش گفت:«مگه مهيار بهت نگفته که من کس نميدم؟من هنوز باکره ام و ميخام بمونم!»احسان يه جورايی دمغ شد ولی به روی خودش نياورد و به ور رفتن بغ مهوش ادامه داد.به هر حال اون موقع تو خونه ما که کس قحط نبود.اراده می کرد دو تا کس باحال در اختيارش بود.
منم يواش يواش لباسای مامان مهيار و در آوردم و رسيدم به کسش که عين بلور سفيد و بی مو بود. منم که بار اولی بود که يه کس سفيد بی موی خوشگل ميديدم لبم و گذاشتم روش و شروع کردم به ليسيدنش و بازی کردن با چوچولش که آه و ناله مامان مهيار بلند شد و همه رو حسابی حشری کرد.
مامان من هم بلند شدو لباسش و در آورد و مهيار هم لباسش و کند و نشست رو مبل و کيرش و گرفت تو دستش.مامانم يه نگاهی کرد و شرتش و در آورد.با اينکارش ديدم که کس مامانم هم همونطور سفيد و بی مو بود. احسان هم که اين و ديد بلند شد همه لباسشو در آورد و کيرش و داد دست مهوش.منم لباسامو در آوردم و به کرست مامان مهيار اشاره کردم تا درش بياره.
ديگه همه مون لخت بوديم.مامانم نشست رو کير مهيار و احسان هم با مهوش حالت ۶۹ بودن و اين کير اون و ميخورد و اون هم کس اين رو ميمالوند و ميخورد. منم مامان مهيار و خوابوندم رو مبلی که روش نشسته يوديم و کيرم و گذاشتم رو کسش و شروع کردم به بازی کردن که حسابی حشريش کنم.ديکه واسه خودم استادی شده بودم تو اين کار از بس که مامان راهنماييم کرده بود. بعدش يهو کيرم و کردم تو کسش که دادش رفت به آسمون هفتم.همه ما رو نگاه ميکردن و منم داشتم تلمبه ميزدم.ولی جيغ واقعی رو مهوش زد اونم وقتی که احسان کرد تو کونش.من درست نفهميدم ولی با جيغ مهوش روم و کردم اون طرف و ديدم که کير احسان که خيلی هم گنده بود تا ته تو کون مهوشه و مهوش هم از درد قرمز شده بود و ميگفت:
«بی شرف جرم دادی!»
مامانم خنديد و گفت:
«حق داری!کير گنده ای داره.ولی تقصير خودته.کست و بده که انقدر درد نکشی و عوضش حال کنی!»
از روی مامان مهيار بلند شدم و رفتم طرف مهوش و کيرم و دادم تا ساک بزنه و چه عالی هم ساک زد.مامانم از روی مهيار بلند شد و اومد طرف احسان و گفت:
«تو مگه کس نميخای؟»
احسان هم کيرش و در آورد و مامانم کونش و داد طرفش و اونم از عقب کرد تو کس مامانم.مهيار هم بلند شد رفت رو مامانش.داشت به آرزوش می رسيد.وقتی کيرش و کرد تو کس مامانش بلند داد زد:«آها ! بالاخره مامانم و کردم!» انگار که اورست و فتح کرده باشه و من هندم گرفته بود و کيرم و از تو دهن مهوش آوردم بيرون و رفتم طرف مامانم و کردمش تو دهنش.مهوش هم بلند شد و رفت زير مامانم دراز کشيد و شروع کرد به ور رفتن با چوچوله مامانم که کلی بهش حال داد.
من تا ديدم که مهيار کيرش و از تو کس مامانش در آورد رفتم طرفشون و گفتم:
«خانوم رضوی من و مهيار ميخايم با هم بکنيمتون!»
من نشستم و بعدش مامان مهيار نشست رو کيرم.تاته رفته بود تو و من داشتم حال می کردم. مهيار هم کيرش و گذاشت دم کون مامانش و داشت فشار ميداد که مامانش گفت:
«عزيزم بايد خيسش کنی! از خواهرت کمک بگير!»
مهوش تا اين و شنيد اومد طرف برادرش و شروع کرد به ساک زدن و حسابی کيرش و خيس کرد.منم داشتم مامانش و می کردم و از اون طرف هم مهيار انگشتش و خيس کرده بود و ميماليد به کون مامانش و می کرد تو کونش تا راه و واسه کيرش باز کنه.
بعدشم کيرش و تا دسته کرد تو کون مامانش و شروع کرديم به کردن مامان مهيار.من از کس و خود مهيار از کون.
احسان هم کيرش و از تو کس مامانم درآورده بود و مهوش هم طبق معمول داشت براش ساک ميزد. مامان اومد طرف ما و به مامان مهيار گفت:
«ببخشيد ولی من به يه کير احتياج دارم ميشه يکی شون رو بهم قرض بدين؟»
همه مون خندمون گرفته بود. مهيار کيرش و در آورد و داد دست مامانم و گفت:
«بفرمايين!اينم کير.ديگه از جون مامانم چی ميخاين؟»
مامانم هم کم نياورد و گفت:
«کسش رو!فعلا که بچم باهاش داره حال ميکنه.»
مامان مهيار هم فهميده بود قضيه چيه و خنديد.
بعد از چند دقيقه مامان مهيار و ول کردم و رفتم طرف مهوش که بيچاره هيچ حال دوست و حسابی نکرده بود.مامانم داشت به مهيار کس ميداد و مهيار مامانم و برگردونده بود رو دسته مبی و خودش ايستاده بود و از عقب داشت مامانم و ميکرد. احسا ن هم رفت سراغ مامان مهيار و پاهای مامان مهيار رو داد هوا و به هم چسبوندشون جوری که از بينشون ميشد اون گوشت لذيذ صورتی رنگ رو ديد که زده بود بيرون.بعد همونجوری کير کلفتش و کرد تو کس مامان مهيار و جيغ و دادای مامان مهيار من و حسابی حشری کرده بود جوری که نزدی بود آبم بياد.واسه همين پاهای مهوش و باز کردم و خودم و انداختم لای پاهاش و شروع کردم به خوردن کسش.دلم واسش سوخته بود که هيچ حال درست و حسابی نکرده بود.انقدر براش خوردم و مالوندم که دادش رفت هوا و جيغ زد که:
«دارم ميام!دارم ميام!» و اومد.کل بدنش لرزيد و بعدش عين جنازه افتاد يه گوشه.منم بلند شدم و رفتم طرف احسان و مامان مهيار و گفتم:
«آبامونو کجا بريزيم؟کی آب ميخاد؟»
مامان مهيار هم که کير احسان حسابی بهش چسبيده بود گفت:«آبا رو من ميخام!» و مامانم که آب همه مون رو خورده بود حرفی نزد تا مامان مهيار هم آب ما رو بچشه!
مهيار هم اومد طرف ما.احسان کيرش و درآورد و داد دست مامان مهيار و مهوش هم اومد کير مهيار و گرفت و مامان هم کير من و و هر سه تا شروع کردن برامون جلق زدن.چند ثانيه نشد که همه مون باهم آبمون اومد و همه شو خالی کرديم رو صورت مامان مهيار که داشت حالی می کرد با آب کير ما سه تا. خيلی از آبمون رو هم ميخورد و بقيه اش رو ميماليد رو پستوناش. بعدش هم مهوش کير من و گرفت و باهاش آروم بازی کرد و يه کمی هم کرد تو دهنش و مامانم هم واسه مهيار و مامان مهيار هم واسه احسان ساک زدن تا حال اين کردن کامل بشه.
سکس گروهی خيلی حال ميده.حتما تجربه کنين